زين العابدين شيروانى

581

بستان السياحه ( فارسي )

اعلم علماى زمان و افضل فضلاى دوران بود و در اكثر علوم ظاهرى سيّما در فنّ حديث از علماى روزكار كوى سبقت مىربود اصل آن جناب از آن ديار بود و تولّدش در اكبرآباد هند ظهور نمود بعد از تحصيل فضل و كمال با اهل و عيال از بلاد هند عزيمت ايران فرمود و مدّتهاى مديد در عتبهء ابى عبد اللّه الحسين ع مجاور بود فقير در آنجا به خدمتش رسيد و از صحبت آن جناب مستفيض كرديد آن جناب در اكثر علوم ماهر و بانواع سخن قادر بود و در مناظره كمتر كسى به او برابرى مىنمود و در علوم غريبه و فنون عجيبه نيز مهارت داشت و كاهى خرق عادت ظاهر مىكرد و در سخاوت و سماحت يكانهء دوران بود و در نظر همّتش زر و خاك برابر و يكسان و بسيار صبيح المنظر و نيكوسير و غيور و دلير بود و با ابناى زمان تملّق و مداهنه نمىنمود و بعالم فقر و فنا به‌غايت آشنا بود و همواره با اهل عرفان و درويشان طريق الفت و صحبت مىپيمود و در شريعت درجهء عالى داشت و به طريقهء اخبار و احاديث عمل مىنمود و طريق اصول و اجتهاد را قدح و مذمّت مىفرمود لهذا علماى اصول با او عداوت كردند و مجتهدان دشمن جانش شدند و اذيّت بسيار به او نمودند و باب هدم وجودش كشودند به مرتبهء كه در عتبات نتوانست مجاورت نمود لاجرم با اهل و عيال روى توجّه بصوب عراق عجم آورد و چند كاه سفر بلاد فارس و خراسان و كيلان كرد جميع علماى ايران كه مجتهد بودند و به طريقهء اصول عمل مىنمودند با مولانا بنياد عداوت نمودند و بر فسق و فجور او فتوى دادند تا اينكه بر وفق تقدير وارد دار الملك ايران كرديد و بصحبت شهريار ايران رسيد و چون سلطان بر چكونكى احوال و فضائل او مطّلع كرديد پايهء قدر و منزلت مولانا را بلند كردانيده از اين و آن دركذشت مدّت چهار سال در غايت عزّت و احترام آن فاضل عاليمقام در آنجا اوقات كذرانيد و شهريار نسبت به آن بزركوار كمال حرمت و ادب بظهور مىرسانيد آخرالامر به سعايت اهل حسد فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ مزاج سلطان نسبت بمولانا تغيير يافت بنابرآن جناب مولانا از دار الملك بصوب عراق عرب شتافت و مدّت چهار سال و كسرى در كاظمين ع مجاور بود و در سنهء هزار و دويست و سى و دو هجرى به فتواى علماى اصول و اهل اجتهاد از آن جمله آقا سيّد محمّد بن مير سيّد على جمعى از صغار و كبار آن ديار بر سر خانهء آن قدوهء اخيار ريخته با يك پسرش و يك نفر از شاكردان آن بزركوار را به سعادت ابدى رسانيدند و اموال و اسباب آنچه بود غارت كردانيدند و ريسمان بر پاى معرفت‌پيمايش بسته جسد او را در كوچه و بازار كشيدند و قريب عصر در خارج درب كاظمين ع نزديك به قهوه‌خانه دفن كردند مولانا چند سال قبل از شهادت رسالهء مرقوم نموده و در آن قتل خود را اعلام فرموده بود و تاريخ كشته شدن خود را نيز كفته بود تاريخ او اين است صدوق غلب صار تاريخنا در اكثر علوم تأليفات خوب و رسايل مرغوب دارد و شعر را خوب مىكفته در هنكام دريافت سعادت ابدى عمر كراميش از شصت متجاوز بود و در طريقت سلسلهء خود را به طريقهء مهديّه مىرسانيد من الكرامات راقم كويد از آن جناب كرامات و خوارق عادات بطريق تواتر بسيار استماع نموده است بذكر يكى از آنها مبادرت مىنمايد يكى از سرداران روسيّه كه بمزيد شجاعت و دلاورى منفرد بود و چند نوبت لشكر اسلام را شكست داده غلبه نمود آن جناب به شهريار ايران فرمود كه ضمير مهر تخمير پادشاه از اين رهكذر مكدّر نباشد كه سر سپهدار روسيّه را از ايزد تعالى در خواهم كه روز چهلم نزد پادشاه حاضر باشد در آن اوان سپهدار لشكر روس در نواحى بندر بادكوبه منزل داشت و لواى جدال و قتال با حاكم آن ديار مىافراشت يكى از دلاوران آن ديار ابراهيم بيك نام بمضمون الحرب خدعة عمل نموده در حين مكالمهء صلح و جنك سپهدار را بقتل رسانيده سر پرشور او را از قلعهء بدن جدا كردانيده روز موعود بحضور شهريار رسانيد همكى اين كرامت را مشاهده كردند فقير كويد كه مولانا در ترويج طريقهء اخباريّين اهتمام تمام مىنمود و در ردّ و قدح مسلك اصوليّين جدّ و جهد ما لا كلام مىفرمود و در ذمّ و جرح مجتهدين كتب و رسايل بسيار نوشته و بطريق شرح و بسط متوجّه مذمّت عاملين ظنّ كشته است راقم در كربلاى معلّى و دارالسّلام بغداد بصحبت مولانا رسيده و كلمات ايشان را درين باب شنيده و كتب و رسايل او را ديده اكرچه در ضمن لاهور و احوال ميان سيّد حسين مقدارى از دلايل اخباريّين را در قدح اصوليّين بيان نموده است امّا در اين مقام خيال مناسب مىنمايد كه شطرى از اقوال مولانا در جرح علماء اصول نوشته شود مخفى نماند كه آنچه از جماعت اخبارى شنيده و در كتب و رسايل مولانا و غيره ديده و حقيقت آنها معلوم كرديده